اختلالات افسردگی


اختلالات افسردگی جزو اختلال‌های خلقی محسوب می‌شود. افسردگی به هر شکل دیده شود، شیوه دید فرد از خود، از دیگران و از دنیا را تعریف می‌کند.

افسردگی قدرت قضاوت را تضعیف می‌کند و باعث رفتارهای نامعقول می‌شود. در هر یک از موارد، بیمار نمی‌تواند زندگی روزمره عادی داشته باشد.افسردگی می‌تواند، باعث ابتلاء بیمار به انواع بیماری‌های جسمی و روانی شود.

اختلال افسردگی بیشتر در دهه چهارم عمر شروع می‌شود، هرچند امکان شیوع آن در تمام سنین، حتی در جوانان ۲۰ تا ۳۰ سال نیز وجود دارد. افسردگی می‌تواند منجر به عدم تمرکز و مسئولیت پذیری در زندگی شود، بنابراین ممکن است فرد افسرده کنترل و تمایل خود را برای ادامه زندگی از دست بدهد، افسردگی موجب عدم لذت فرد از زندگی می‌شود. فرد افسرده به سمت بدبینی، انتقاد، عدم اعتماد به نفس و کاهش احساسات و قدرت تخیل هدایت می‌شود.

طبقه‌بندی افسردگی
اختلال افسردگی اساسی

نوشتار اصلی: اختلال افسردگی اساسی


به آن اختلال یک قطبی نیز گفته می‌شود. ویژگی اصلی این اختلال یک دوره زمانی حداقل دو هفته‌ای است که در ضمن آن یا خلق افسرده یا بی علاقگی و یا فقدان احساس لذت تقریباً در همه کارها وجود دارد. همچنین فرد باید دست کم چهار نشانهٔ دیگر از جمله تغییر در اشتها و یا وزن، خواب، و کارهای روانی-حرکتی، کاهش نیرو، احساس بی‌ارزشی یا گناه، مشکل در تفکر، تمرکز یا تصمیم‌گیری، یا افکار عودکننده دربارهٔ مرگ و خودکشی، طرح نقشه و یا اقدام برای خودکشی را داشته باشد.

نشانه‌های افسردگی اساسی
۱-وجود خلق افسرده در بخش بیشتر روز و تقریباً همهٔ روزه.

۲-کم شدن زیاد علاقه یا لذت نسبت به همه یا تقریباً همه کارها در بخش بیشتر روز، تقریباً همه روزه.

۳-کاهش بیش از حد وزن بدون پرهیز یا رژیم غذایی خاص یا افزایش بیش از حد وزن، یا پایین یا بالا رفتن اشتها تقریباً همه روزه.

۴-بیخوابی یا خواب آلودگی تقریباً همه روزه.

۵-بیقراری یا کندی روانی-حرکتی تقریباً همه روزه.

۶-خستگی یا از دست دادن نیرو تقریباً همه روزه.

۷-احساس بی‌ارزشی یا احساس گناه افراطی یا بی‌مورد.

۸-پایین آمدن توانایی تفکر یا تمرکز، یا بی‌تصمیمی، تقریباً همه روزه.

۹-افکار عودکننده راجع به مرگ، اندیشه‌پردازی خودکشی مکرر بدون نقشه خاص، یا اقدام به خودکشی یا طرح نقشه خاصی برای خودکشی.

همه‌گیری شناسی اختلال افسردگی اساسی
ویژگی‌های خاص وابسته به فرهنگ: فرهنگ می‌تواند تجربه و درک نشانه‌های افسردگی را تحت تأثیر قرار بدهد. با این آگاهی و هوشیاری نسبت به خصایص قومی و فرهنگی در زمانی که بیمار از دوره افسردگی عمده اظهار ناراحتی می‌کند، می‌توان از تشخیص مبهم یا تشخیص غلط جلوگیری کرد. برای نمونه، در بعضی فرهنگ‌ها افسردگی ممکن است به جای غمگینی یا احساس گناه عمدتاً با جلوه‌های جسمی تجربه شود. شکایت‌های مربوط به اعصاب و سردردها (در فرهنگ‌های لاتین و مدیترانه‌ای)، شکایت از ضعف، خستگی، یا عدم تعادل (در فرهنگ‌های آسیایی و چینی)، مشکلات مربوط به قلب (در فرهنگ‌های خاورمیانه)، یا دل شکستگی (در میان سرخپوستان آمریکای شمالی) ممکن است نشانه افسردگی باشد.

ویژگی وابسته به سن: شیوع این اختلال در کودکان و نوجوانان یکسان است. گرچه داده‌هایی وجود دارد که نشان می‌دهد برجستگی نشانه‌های اختصاصی ممکن است همراه با سن تغییر کند. افسردگی در نوجوانان اغلب با اختلالات رفتار ایذایی، اختلالات کاستی توجه، اختلالات اضطرابی، اختلالات مربوط با مواد، و اختلالات خوردن همراه است. در بزرگترها ممکن است نشانه‌های شناختی به طور خاصی بارز باشد.

ویژگی وابسته به جنس: زنان در مقایسه با مردا ن در مقاطعی از زندگی خود در معرض خطر بیشتری برای ابتلا به دوره افسردگی اساسی هستند. بیشترین فرق از این بابت در بررسی‌هایی که در ایالات متحده آمریکا و اروپا انجام گرفت به دست آمد. بررسی‌ها حاکی از این است که دوره‌های افسردگی در زنان دو برابر مردان است.

دوره یا سیر: این اختلال معمولاً در طی چند روز تا چند هفته پیدا می‌شود. دوره پیش بیمارگون که ممکن است نشانه‌های اضطراب و نشانه‌های افسردگی خفیف را شامل شود که احتمالاً هفته‌ها تا ماه‌ها پیش از شروع دوره افسردگی عمده کاملاً دوام می‌آورد.

شیوع: مطالعات مربوط به این اختلال نشان داده که بسیاری از بزرگسالان به این اختلال دچار شده اند. برای مثال، حداقل پانزده تا بیست برابر بیشتر از اسکیزوفرنی، و تقریباً به میزان تمام اختلالات اضطرابی در مجموع. خطر کلی ابتلا به این اختلال در نمونه‌های اجتماعی از ده تا بیست و پنج درصد برای زنان و از پنج تا دوازده درصد برای مردان متغیر است. شیوع مقطعی این اختلال در بزرگسالان در نمونه‌های اجتماعی از پنج تا نه درصد برای زنان و از دو تا سه درصد برای مردان متغیر است. از قرار معلوم اتفاق افتادن آن در چند دهه اخیر بیشتر شده‌است.

اختلال افسرده خویی
نوشتار اصلی: افسرده‌خویی
شدت اختلال


افسرده خویی که قبلاً روان نژندی ملال انگیز نامیده می‌شد، کمتر از اختلال افسردگی اساسی است. این اختلال از نظر شدت خفیف تا شدید است، اما شاخص اصلی مزمن شدن آن است. در زنان شدیدتر و متداولتر از مردان هست و شروع آن تدریجی است.

پروفسور بک و همکارانش ،یکی از معتبرترین تست های افسردگی را طراحی کرده اند که به دقت ،افسردگی و درجات مختلف آن را می سنجد. افسرده خویی اغلب در آنهایی که دارای تاریخچه طولانی استرس یا فقدان ناگهانی (یکی از بستگان) هستند روی می‌دهد. اغلب با اختلالات روان پزشکی دیگری از قبیل سوء مصرف مواد، اختلالات شخصیتی و اختلال وسواسی اجباری همراه هست. عموماً شروع آن در افراد بیست تا سی ساله‌است. اگر چه یک نوع زودآغاز قبل از بیست و یک سالگی نیز وجود دارد و در میان بستگان درجه اول با اختلال افسردگی اساسی رواج بیشتری دارد.

نشانه‌های افسرده خویی
۱-وجود خلق افسرده در بیشتر روز و در بیشتر روزها به مدت حداقل دو سال.
۲-در حالت افسردگی دو یا چند مورد از نشانه‌های زیر وجود دارد:
کم اشتهایی یا پِر اشتهایی.
بی خوابی یا کم خوابی.
کمبود نیرو یا احساس خستگی.
عزت نفس پایین.
تمرکز کم یا اشکال در تصمیم گیری.
احساس درماندگی.
سردرد، گرفتگی عضلات و یا مشکلات گوارشی.
۳-طی یک دوره دو ساله آشفتگی (یا یک ساله در مورد کودکان و نوجوانان) شخص اصلاً به مدت بیش از دو ماه در یک نوبت بدون نشانه‌های موجود در ملاک‌های بند یک و دو هست.
۴-در طی دو ساله آشفتگی (یک ساله در مورد کودکان و نوجوانان) دوره افسردگی عمده وجود نداشته است.
۵-هرگز یک دوره مانیک، یک دوره مختلط، یا یک دوره هیپومانیک وجود نداشته و هرگز ملاک‌های تشخیصی اختلال ادواری خویی وجود نداشته‌است.
۶-این اختلال هرگز در طی یک دوره اختلال روان پریشی مزمن، مثل اسکیزوفرنیا یا اختلال هذیانی پیدا نمی‌شود.
۷-نشانه‌ها، پریشانی یا اختلال قابل ملاحظه بالینی را در کارکرد اجتماعی، کاری، یا بقیه زمینه‌های مهم کارکرد باعث شده اند.
همه گیری شناسی اختلال افسرده خویی
الگوی خانوادگی: این اختلال در میان بستگان بیوژنیک درجه اول مبتلایان به اختلال افسردگی عمده شایعتر از کل جمعیت هست.

ویژگی وابسته به سن و جنس: در کودکان ظاهراً در هر دو جنس به یک اندازه روی می‌دهد و اغلب به اختلال در عملکرد تحصیلی و روابط اجتماعی منجر می‌شود. در سن بالا، احتمال بروز در زنان دو تا سه بار بیشتر از مردان هست.

دوره یا سیر: این اختلال اغلب شروعی زود رس و ناگهانی دارد و همچنین سیر آن مزمن هست.مدت متوسط این اختلال پنج سال هست. اما می‌تواند بیست سال یا بیشتر به درازا بکشد.اگر این اختلال مقدم بر شروع اختلال اساسی باشد احتمال بهبود خود به خودی کامل دوره‌ای بین دوره‌های افسردگی عمده کمتر می‌شود و احتمال بیشتر شدن فراوانی بروز دوره‌های آینده بیشتر می‌شود. گرچه میزان خود به خودی این اختلال ممکنه حدود ده درصد در سال باشد، اما شواهد حاکی از این هست که با درمان فعال نتایج بهتِری به دست بیاید.

شیوع: شیوع کلی یا مادام العمر این اختلال تقریباً شش درصد و شیوع نقطه‌ای یا مقطعی تقریباً سه درصد هست.

رویکرد درمانگری شناختی رفتاری به افسردگی
«آرون‌تی‌بک» (به انگلیسی: [Temkin Beck]) مفهوم «سه‌گانگان شناختی» را برای افکار خودکار مطرح کرده است. او بر این باور است که افسرده‌ها از «افکار خودکار» منفی دربارهٔ (۱) خود، (۲) جهان (مثلاً افراد خاصی یا به‌طور کلی همهٔ مردم) و (۳) آینده استفاده می‌کنند. افکار خودکار فرد افسرده شامل عقاید و الگوهای شناختی است که می‌تواند در اثر عوامل زیستی (مثلاً نقص در عملکرد هورمونها) شکل گرفته باشد و یا در دوران کودکی به‌صورت مشاهدهٔ رفتار والدین، معلمان و دیگران در قالب «طرحواره‌های شناختی» آموخته شده باشد. چنین طرحواره‌هایی در آنها الگوی درماندگی را در هیجان‌رفتار نشان می‌دهند. طرحواره‌های شناختی افکار افراد افسرده، دستِ‌کم دارای سه خطای اساسی است. اول آنکه در پس هر شکستی، مردم از خود می‌پرسند: «آیا علت این شکست همیشگی است یا موقتی؟» در این زمان، فرد افسرده فکر می‌کند که علت شکست همیشگی است و احتمال می‌دهد که در آینده هم تکرار شود یعنی که علت شکست خود را پایدار می‌داند. به‌همین دلیل بدبینی و درماندگی او نیز ادامه می‌یابد و به شرایط و موقعیت‌های دیگر «تعمیم» داده می‌شود. اما اگر چنین کسی، فکر کند که علت این شکست مثلاً خواب بد دیشب بوده است، در این صورت برای شکست خود از علتی ناپایدار استفاده کرده است و بر همین اساس الگوهای درماندگی پایدار به بدبینی و درماندگی‌های همیشگی می‌انجامد درحالی‌که الگوهای ناپایدار گذرا هستند. بر همین اساس، «جودیت بِک» (به انگلیسی: [S. Beck]) نیز بر این باور است که انسانها به دو دلیل اصلی دچار افکار خودکار منفی و یا برداشت‌های غیرواقعی از موفقیت یا شکست خود می‌شوند: «اول آنکه آنها موقعیت خود، جهان پیرامون و


آینده را با توجه به شرایط کنونی به درستی ارزیابی نمی‌کنند، بنابراین آنها باید ابتدا برای یافتن مشکل و مسئله‌ای که وجود دارد، «خودسنجی» کنند تا موقعیت کنونی را به درستی ارزیابی نمایند و دوم آنکه آنها نیازمند برنامه‌ای تقویت شده برای خود هستند تا بتوانند از دیگران نیز کمک بگیرند»

shabnoma

اضافه کردن نظر


کد امنیتی
تازه سازی

تبلیغات

  
کسب درآمد